شنبه , ۱۱ تیر ۱۴۰۱
پوستر ۱۷ ماه مه روز جهانی مقابله با دگرباش‌هراسی در سرتاسر جهان

رنج‌ های یک تورک آذربایجانی همجنسگرا از زبان خودش

به گزارش جمعیت حقوق بشر آذربایجان (ارک)، ایران کشوری است که نه تنها همجنسگرایی در آن پذیرفته نمی شود، بلکه به این پدیده به عنوان یک بیماری و حتی جرم و گناه کبیره نگریسته می شود. بنابراین، در چنین کشوری همچون بسیاری از اقلیت های جنسی و مذهبی، همجنسگرایان نیز نه تنها هیچ امکانی برای طرح مطالبات خویش ندارند، بلکه در بسیاری از موارد مجبورند حتی از شکوه و گلایه و درد دل نیز خودداری نمایند.

آ.م جوان بیست و پنج ساله‌ای است که آن چنان که خودش می‌گوید هنوز حتی جرأت نکرده موضوع همجنسگرا بودنش را برای خانواده‌اش آشکارسازی کند. آ.م از رنج هایی می‌گوید که به عنوان یک همجنسگرای تورک آذربایجانی در جامعه ایران با آنها مواجه بوده است. پاسخ های آ.م حاکی از آن است که همچون بسیاری از موضوعات دیگر از جمله موضوعات اقتصادی، معیشتی، وضعیت زنان و… در موضوع اقلیت های جنسی هم تورک های آذربایجان در مقایسه با مناطق فارس نشین با رنج ها مضاعفی مواجه هستند. آنجا که مأموران امنیتی برای تحت فشار قرار دادن وی و ممانعت از فعالیت های فرهنگی وی که در راستای شناخت و معرفی زبان، ادبیات و تاریخ تورک های آذربایجان انجام می داده، وی را به بهانه همجنسگرا بودن تهدید به اعدام می نمایند و به این ترتیب می خواهند مانع فعالیت های مدنی و فرهنگی وی شوند مشخص می شود که جامعه اقلیت های جنسی در آذربایجان در مقایسه با دیگر نقاط کشور با رنج مضاعفی مواجه است که نیازمند توجه ویژه سازمان های حقوق بشری می‌باشد.

جمعیت حقوق بشر آذربایجان (ارک)، که از ابتدای فعالیت خویش دفاع از حقوق انسانی ملت آذربایجان را سرلوحه فعالیت خویش قرار داده است، در راستای شناخت دردها و رنج های اقلیت های جنسی در آذربایجان به سراغ یک همجنسگرای تورک آذربایجانی رفته و ضمن مصاحبه از وی خواسته است که تجربیات و مشاهدات شخصی خویش را برای ما بازگو نماید. امید است که این مصاحبه گامی باشد هرچند کوچک ولی پر اهمیت در عطف توجه به این گروه به شدت آسیب پذیر اجتماعی در آذربایجان!

متن مصاحبه

  1. ضمن تشکر از شما به خاطر این که حاضر شدید وقت خود را در اختیار جمعیت دفاع از حقوق بشر آذربایجان قرار دهید، به عنوان سوال اول دوست دارم از خودتان بگویید؟ چند سالتان است؟ گرایش جنسیتان چیست؟ از کی متوجه شدید که گرایش جنسی شما با گرایش جنسی غالب در جامعه ایران متفاوت است و چگونه با این موضوع کنار آمدید؟

من آ.م ۲۵ سال دارم، و یک هموسکشوال هستم. و دانشجوی دانشگاه روزانه هستم، از ابتدای کودکی متوجه متفاوت بودنم با دیگران بودم لیکن به دلیل عدم آگاهی و راکد نگه داشتن جامعه و نبود اطلاعات تعریفی از آن نداشتم، نظام آموزشی فاسد و غیر علمی که بیشتر شستشوی مغزی بود تا آموزشگاه علمی ، مرز محکمی با جهان خارج برای ما کشیده بود. حتی برای نماز با زور و تهدید و تنبیه ما را به نماز جماعت می بردند. در این دوره ی دبیرستان من ۱۳ بار خودکشی کردم که متاسفانه در هیچ مورد جان خود را از دست ندادم. ولی رفته رفته با آشنایی با فضای مجازی و تحقیق و تفحص متوجه شدم که جامعه ای به نام جامعه ی کوییر وجود دارد و من بیمار یا جهنمی نیستم و ترس از عذاب خدای موهوم نیز که حتی به خاطر آن حاظر به خودکشی نیز بودیم دروغی بیش نبوده است. شاید اندک شماری از ما در ایران هنوز هم به خودشناسی رسیده ایم. ما که در این جامعه زندگی می کنیم و هر لحظه با انواع قشر ها ارتباط داریم مشاهده می کنیم که حتی ۹۰ درصد جامعه لگبت کیو+ از هویت خود آگاهی ندارند و حتی خود را بیمار تلقی می کنند که این امر بزرگ ترین ضربه ی روحی و روانی را بدین جامعه وارد می کند و از ادامه ی زندگی باز می مانند.

  • می ‌دانم که در جامعه ایران گرایشات جنسی متفاوت  نه تنها پذیرفته نمی ‌شوند بلکه به شدت مورد سرکوب قرار می‌گیرند. تجربه شخصی شما و یا دوستانتان از برخوردهای احتمالی قهرآمیز به علت داشتن گرایش جنسی متفاوتتان چه بوده‌ است؟ آیا می ‌توان امیدی به حکومت ایران داشت؟

این امر و فرهنگ هموفوب و مردسالار در شهر های حاشیه ای بیشتر از مرکز است. اشاره بدین امر نباید فراموش گردد که خفقان فرهنگی و سیاسی در شهرهای حاشیه ای بیشتر از مرکز است. سیستم مرکز_حاشیه را در ایران نباید نادیده گرفت. شهر های حاشیه ای چون آذربایجان، بلوچستان، اقلیم عربستان، کردستان، ترکمنستان و…از لحاظ فرهنگی و سیاسی بیشتر عقب مانده نگه داشته شده اند و در ایران حتی ستم ها نیز برابر نیستند. اولین اقدام قهریه نسبت به من از سوی اطلاعات سپاه برای به سکوت کشاندن من در دانشگاه بود. ما به عنوان فعالین دانشجویی_اتنیکی_ملی در آذربایجان مایه ی نگرانی نیروهای قهریه بودیم و پس از هک کردن گوشی بنده و متوجه شدن گرایشم ، فشار های اطلاعات سپاه روی من بیشتر گشت. تا قبل از آن با تمامی احضاریه ها و بازجویی ها و رفت و آمدهیشان به دانشگاه برای بازخواست من که غیر قانونی بود و رئیس دانشگاه هم علاوه بر آگاهی از این امر هیچ واکنشی نشان نمی داد و ترسی از این فشار ها بر فعالیت هایم چنان تاثیری نداشت لیکن پس از آگاهی از هویت گرایشی ام مجبور به پنهان شدن گشتم، چرا که تهدید به پرونده سازی و اعدام به خاطر گرایشم شدم. امید به حکومتی توتالیتر و سرکوب گر و غیر قابل انعطافی چون ج.ا عقلانی نیست. چرا که دو بازوی قدرتمند این حکومت یکی تبلیغات و لابی گری است و دیگری سرکوب.

  • فارغ از برخوردهای سرکوبگرانه حکومت، متأسفانه جامعه لگبتکیو در خانواده خود نیز با ناملایمات زیادی مواجه می ‌شوند. خیلی ها از خانواده طرد می‌شوند، خیلی ها از جمع‌های دوستانه طرد می‌شوند و حتی به انزوا رانده می‌شوند. تجربه شما چیست؟ مشکلاتی که در حوزه خانواده، مدرسه، محیط جامعه با آنها مواجه بوده اید چگونه بوده است؟

جامعه ی کوییر در ایران به خصوص شهرهای حاشیه ای محکوم به پنهان کردن هویت جنسی خود هستند، چرا که با خطر های طرد از خانواده، بی خانمانی، قتل، خودکشی، اعتیاد، تن فروشی، فروختن اعضای بدن برای امرار معاش، برده شدن به روانپزشک و شوک تراپی و انواع روش های مثلا درمان گرایش تحت آسیب دیدن هستند. من در بین دوستانم فقط میان دو نفر از دوستانم آشکار سازی نمودم که با پذیرش و حمایت آنها رو به رو شدم که اگر این دو دوست من نبودند در طول دانشگاه نیز مثل دبیرستان مجبور به خودکشی تا کنون شده بودم. با این حال من تاکنون جرأت نکرده ام این موضوع را با خانواده ام درمیان بگذارم. چون از طرد شدن، تحقیر شدن، سرکوفت خوردن و حتی کشته شدن می ترسم. ستم ها حتی برای همه خانواده کوییر نیز برابر نیستند، ستم به افراد ترنس، لزبین بیشتر از ما گی ها هست که غیر قابل انکار است.

  • شما در آذربایجان زندگی می‌کنید که تحت تبعیض‌های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی … قرار دارد. آیا این امر تأثیری بر زندگی اقتصادی اجتماعی، فرهنگی و عاطفی شما و جامعه لگبتکیوهای آذربایجان داشته است؟

ستم ها نیز برابر نیستند. ما علاوه بر ستم سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و… به خاطر گرایش خود نیز سرکوب می شویم. نا آگاهی مردم هتروسکشوال آذربایجان که خود قربانی توتالیتاریسم مرکز هستند نیز به دلیل نا آگاهی زمینه های خفقان برای ما را نیز فراهم می کنند. مهم ترین اقدام برای ما استقلال اقتصادی از خانواده و آشنایان است. هرچند حکومت همه جانبه کمر به سرکوب ما بسته و حتی طرح مسکن ملی را نیز به شرط ازدواج قید کرده است. با گرانی کنونی ما به هیچ عنوان توان مستقل شدن نداریم و ترس همه جانبه بر روی ما حکم فرماست. اقتصاد که یکی از اصول مهم استقلال است متاسفانه برای ما در جامعه ی امروز ایران غیر ممکن گشته است. باز در این زمینه نیز یاد آوری می کنم که فشار بر روی زنان لزبین و افراد ترنس جندر نیز بیشتر از ما گی هاست.

  • انتظار شما از فعالان حقوق بشری و جامعه جهانی چیست؟

فعالان حقوق بشر و جامعه ی جهانی در مواردی چون مرگ یکی از ما هیچ واکنش محکمی نشان نمی دهند. ما علاوه بر تحمل سرکوب از سوی حکومت، از سوی جامعه ی جهانی نیز نا دیده گرفته شده و صدایمان شنیده نمی شود. رو راست بگویم ما از جامعه ی جهانی واقعا قطع امید نموده ایم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.